
خاله آذرسخت پوستسخت پوست اثری راجع به پدر است، دربارهی رفت و بازگشت های مکرر پدر، درباره بارانی که بند نمیآید و عکس هایی که از حافظه نمیرود.پدر راوی داستان که به اشکال گوناگون سرنوشتش با آب گره خورده است. پدری که عادت های عجیب و بازگشت های مداوم دارد…داستان در شمال کشور و نزدیک رامسر میگذرد…گورستان رامسر، ویلا و دریای نزدیک رامسر…موضوع داستان جالب بود. اما گمانم نحوه روایت فصل به فصل و عقب گردهای متعدد، کمی باعث سردرگمی خواننده میشد…از همین کتاب: «پدرم همیشه میگفت نان ما توی سفرهی همین مس...
ادامه مطلب