جومپا لاهیری؛ از جمله نویسندگان محبوب من. رمانهای بلند جومپا لاهیری، همیشه جزو خاطرات خوشم از کتابخوانی ست. جایی که میشد در تصورات، با مهاجرانی از هندوستان به آمریکا سفر کرد و در فرهنگ جدید کم کم ادغام شد…یا داستانهایی که در هندوستان میگذشت، بوی ادویه ها، سر و صدای بازی بچه های پابرهنه در گودی های پشت خانه ها، رسم و رسومات غریب ازدواج یا سوگواری، همه و همه با ترجمه های روان امیرمهدی حقیقت، در سرم میپیچید و به جانم می نشست…
کتاب « پاتوق ها»، روایت هایی ست از پاتوق های زنی که تنها در یکی از شهرهای ایتالیا زندگی میکند. کم کم زن را از خانه ای که دارد، از دفتر محل کارش، یا دوستی که هر از گاهی به خانهاش میآید، سفرهای کوتاه اخر هفته ای که با راننده اتوبوس همیشگی انجام میدهد، خریدهای ریزی که از خنزر پنزر فروشی روبروی خانه میکند و یادآوری هایی از کودکی و گذشته تا رویاهای برای آینده اش، میتوانیم بشناسیم…❤️
از همین کتاب: «وقتی آدم خونهش رو عوض میکنه، همیشه یه چیزی گم میکنه. هر جابهجاییای زیر پای آدم رو خالی میکنه. من که هنوز که هنوزه، دنبال یه سری چیزهام میگردم. اون سنجاق سینه که مال مادرم بود قیمتی نداشت، ولی برام عزیز بود. بعد دفتر تلفن قدیمیم گم شد. دیگه لازمش ندارم، ولی خوش داشتم گاهی یه ورقی بزنمش. چندتا بلیت نگه داشته بودم. یک عکس کوچیک از جوونی های پدرت پیش از آشناییمون. چه مرد خوش قیافهای بود. هی می گردم و هی میگردم ولی پیداشون نمیکنم…»
*پاتوق ها، نوشتهی جومپا لاهیری، ترجمهی امیرمهدی حقیقت، نشر چشمه
statistics
برچسب:
نویسنده: بهار کریمیپور