نوروز امسال که مصادف بود با ماه مبارک رمضان، توفیقی نصیب بنده شد تا هرچی قیمه بود، بریزم رو زولبیاها! یک روز عصر، پدر همسر و باجناق عزیز، در اقدامی تصادفی و شایع! هردو قابلمه حلیم بدست وارد منزل شدند…
داستان از اونجا شروع شد که به علت نذر شله زردِ شبهای قدرِمادرِ گرامی همسر، ما مشغول پاشیدن دارچین روی ظروف شله زرد بودیم و من همزمان، از یکی از ظرفهای تزیین نشده، قاشق قاشق شله زرد نیمه داغ در دهان میذاشتم و از عطر گلاب و زعفران و هل مست میشدم همی…!
کمی بعد در راه آشپزخونه بودم که ناگهان ظرف حلیم روی میزناهارخوری به چشمم خورد! و مسیر زندگی من عوض شد! یک کاسه پیدا کردم و مشغول انتقال حلیم نیمه داغ از قابلمه به کاسه شدم!
یادش به خیر، یک زمانی حلیم با نمک می خوردم، بعدها طرفدار حلیم با شکر، حلیم با عسل، حلیم با مربای هویج شدم حتی! این وسط یه قیمه ای هم ممکنه قاطی حلیم با شکر بشه که موردی نداره! مشهد، با هر غذایی میشه قیمه خورد! مثل تبریز که از هر میوه و پوست میوهای، میشه مربا درست کرد!
خلاصه داشتم حلیم به رگ میزدم که زنگ در به صدا در اومد و یکی از دوستان همیشگی، یک ظرف بزرگ شلهِی مشهدی با قیمه و گوشت مبسوط آورد! و حالا من مونده بودم و شله زرد داغ، حلیم نیمه داغ با شکر، و شلهی مشهدی خوش فلفلی که قیمه ها بر روی آن می درخشید! یک بشقاب گود برداشتم و اینبار، مشغول انتقال شله به بشقاب شدم و در حرکتی خودجوش، کمی هم شکر به شله اضافه کردم! و شروع کردم به خوردن…
اگه منتظر هستید که بگم چشمتون روز بد نبینه و بعدش چه ها بر من گذشت، سخت در اشتباهید! من در جهان خودم، یک «روزجهانی شله» برگزار کردم، و لذت خوردن همزمان انواع شله ها رو بردم! و سپس در حالیکه توان نفس کشیدن اضافه نداشتم خودمو به رختخواب رسوندم و خوابیدم! فردا صبح که برای اقوام مشهدی خاطرات شله خوری رو تعریف می کردم، گفتند این طور پیش بری، باعث تهاجم فرهنگی به آیین شله خوری مشهدی ها می شوی!
*منظور نویسنده از باجناق در این متن، شوهرِ خواهر شوهر میباشد!
statistics
برچسب:
نویسنده: بهار کریمیپور