حس میکردم بعد از مدتها به تماشای یکی از فیلمهای طولانی و کلاسیک سینما نشسته ام. داستانی بسیار طولانی، با توصیف ریز به ریز جزییات و صحنه ها و مناظر، که از مزارع و روستاهای 1 در غرب میانهی آمریکا شروع میشود، جایی که تعدادی از مهاجران اروپایی در همسایگی کشاورزان آمریکایی به آرامی زندگی میکنند.
کلود پسری سربه راه و درشت اندام و قوی، که مادری مذهبی و پدری زمین دار و دلال مآب دارد…پسری که کشف صحیحی از آنچه خود میخواهد، ندارد. شاید مدام در رودربایستی اطرافیان، ناگزیر به زندگی هایی ست که آنها میخواهند…به قول خودش، همیشه کارهای ناتمام دارد و انتخاب های اشتباه…تا جایی که آتش جنگ اروپا شعله ور میشود، و کلود این بار بالهایش را چونان عقاب میگشاید تا هدفی را انتخاب کند و شاید به اتمام رساند…
داستانهایی از سفرهای طولانی با کشتی های قدیمی، کم نخواندهام. بوی نا، رطوبت، تاریکی، استفراغ خشک شده ی طبقه های پایین کشتی را از نوشته های کتاب میتوانم استشمام کنم! آنجا که موجهای طوفان زده، کشتی را در برمیگیرند، بیماری های واگیر و قحطی هایی که سرنشینان آن کشتی ها را تهدید میکند، داستانهای تکراری و سختی ست…
و روایت تلخ تمامی جنگها…اینبار، تجسم جنگلهای سبز و گل آلود آغشته به توپ و خون و سنگر و ترکش…همرزمان و دوستانی که لاجرم جایی از هم جدا میشوند، زنها و دخترکانی که با عبوری لطیف، رنگی به سطور خاکستری و خون آلود داستان میپاشند…تلفیق زشتی های جنگ و هنر و عشق های خفته در خاک، همیشه درام های عجیبی میآفریند…
از همین کتاب: «راهروهای کشتی بوی مرگ میداد. جوان های قوی، در حدود نوزده یا بیست ساله، وضعشان وخیم میشد و می مردند؛ چون شهامت خودشان را از دست داده بودند، چون دیگران میمردند. دکتر ترومن میگفت در موقع شیوع یک بیماری، همیشه این مساله پیش میآید؛ بیمارهایی می میرند که اگر بیماری حالت فراگیر نمیداشت، زنده میماندند…»
*کتاب « یکی از ما، نوشتهی ویلا کاتر، برنده جایزه ادبی پولیتزر۱۹۲۳، ترجمه نسترن شیخ نیا( دانش پژوه)، نشر ماهی
برچسب:
نویسنده: بهار کریمیپور