به جرات
طناز، اسطوره من بود. نگويم از كودكي كه به خانه خانوم معلم مي رفتم، ولي از دوم سوم راهنمايي بسيار دوستش داشتم. قد بلند، چشمهاي قهوه اي روشن، دندانهاي رديف و سفيد، راه رفتني زنانه، صدايي كه گاهي خش دار بود و پرغمزه، رقصي زيبا...همه اينها فاكتورهايي بود براي من كه دلم بخواهد من هم روزي مثل طناز باشم، آن طور برقصم، حرف بزنم، عاشقانه ازدواج كنم! دبيرستان بودم كه يك روز تصميم گرفتم تلفن كه زنگ زد مثل طناز الو بگويم. تلفن زنگ زد، صدايم را كمي خش دار و كش دار كردم و گفتم الو؟ ميشا از آن طرف خط گفت جاااان؟! اين الان يعني چي؟ و آن آخرين تجربه الو گفتن من به تقليد از ديگري بود...وقتي طناز از تخصص جراحي زنان قبول شد گفتم نه...پوستش خراب مي شود، در محيط زنانه و آن شب بيداري ها و استرس ها بي طراوت مي شود.
و هنوز من از ديدن گهگاه طناز لذت مي برم، حتي اگر چند دقيقه در مراسم ختم يا خيابان باشد، از اينكه يك سروگردن از من بلندتر است، ظريف است، مرواريد دندانهايش را كه مي بينم، مردم چشمم سوسو مي زند. از همه قشنگتر اين است كه مريضهايش هم معمولا مي گويند اسم دكترمان، دكتر طناز نمي دونم چي چي است! ولي " طناز" ش ياد مريضها مي ماند، كِرم دارم هميشه مي پرسم كدوم دكتر طناز؟ و مي گويند همون كه قدبلنده ، مي گويم خوشگل هم هست؟ و سرتكان مي دهند كه اره...و من فكر مي كنم كه شايد قسمت اين بود كه طناز جراح زنان بشود تا كودكي كه بدنيا مي آيد، اولين تصويرش از دنياي سخت، زني به طنازيِ طناز باشد...
پ.ن: به گمانم خداوند لطف عظيمي به بشريت كرد كه مرا مرد نيافريد!
برچسب: طناز طباطبایی,طناز زند,طناز,طناز خامه,طناز هادیان,طناز دهقان,طناز طباطبائی,طناز طباطبایی اینستاگرام,طناز و بهنوش طباطبایی,طناز طباطبای,
نویسنده: بهار کریمیپور
تاريخ: پنجشنبه
29 مهر
1395 ساعت: 19:00