خرید بک لینک
به گمانم پاييز زني باشد اغواگر كه دهه چهارم زندگي را زيسته باشد. زني كه رنگها و طعم ها را مي داند. خوب بلد است غافلگيري را، گاهي با گرمي آفتاب ظهر پيدايش مي شود، روزي با مه بعدازظهر مي پلكد. شبي قطره هاي باران را بر شيشه ها مي كوبد و عاشقان را پاي پنجره هاي تاريك به تماشاي خويش مي كشاند، صبحي گرد و خاك مي كند و برگهاي رنگين را به طغيان وا مي دارد. اعتباري به احوالش نيست، نمي داني امشب كه آرام در كنارت خفته است، تا صبح چه نقشه ها در سر دارد...زوزه ي بادهايش، نم برف هايش، خش خش برگهايش گاه كلامي عاشقانه است، گاه طرد شدني ناگوار. پاييز زني است كه چين هاي ريز چهره اش را با قرمزترينِ نارنجي ها آراسته است. اما در آخر اين زن ترين فصلها، براي كسي نمي ماند. مي آيد و دل آشوب مي كند و آن لحظه كه خبر نمي كند، رفته است...

برچسب: نویسنده: بهار کریمی‌پور تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 22:19

صفحه بندی