منزل ییلاقی عموی همسرجان و همسایه هاش، تیپیک خونه ی حنا دختری در مزرعه اینا! حیاط و جنگل روبرو، مرتع پشت سر، کدو، هیزم، بخاری هیزمی قدیمی، چوب و چوب و چوب...جیرینگ جیرینگ زنگ دوچرخه های همسایه های آشنا، و گاوهای منطقه هلشتاین!
دیروز، چندساعتی که مهمان عمو در ان منطقه ی دنج بودیم، خیلی حنا شده بودم. هر آن امکان داشت برم نخ ریسی کنم وسط جنگل، یا دم غروب برم تو اون مرتع و در نفیر بدمم تا گاوها رو ببرم به طویله...
بعد از اتاق فرمان اشاره کردند که پاشو بریم که قطار الان میره و صبح زود باید برم کلاس و بیمارستان! و تمام رویاهای حنایی من قهوه ای شد!
برچسب:
نویسنده: بهار کریمیپور