خرید بک لینک

تو تاکسی نشستم، راننده رادیو رو روشن کرد، خم شد داشبورد باز کرد، عینک افتابی ورداشت زد به چشماش. بعد در حالیکه به صدای شاهین شرافتی گوش می دادیم، ناخن گیر ورداشت. انگشتاشو رو فرمون گذاشته بود، طنین ش گفتن های شاهین، با صدای شکستن ناخن ها و باد پاییز در هم می پیچید...فضای غریبی بود!

برچسب: نویسنده: بهار کریمی‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:40

صفحه بندی