خرید بک لینک

در هر سفر، خودم را جای دانشجو و مهاجری گذاشته ام، که تنها به آن شهر سفر کرده است. و هربار این حس را شبها، و عصر روزهای تعطیل برای خودم تداعی کرده ام. در شهرهای شلوغ، تنها در میان جمع شده ام. میان ادمهایی که با دوست و خانواده می خندند و می خورند و صحبت می کنند...در شهرهای آرام، تنها در میان مه مانده ام...با چراغهای کم نوری که از پشت پنجره ها سوسو می زنند و صدای پاشنه هایی که هر از گاهی سکوت را بر هم می زنند. و ما چه می دانیم از آنچه در اولین غروب های یکشنبه بر آن مهاجر گذشته است...

برچسب: نویسنده: بهار کریمی‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:40

صفحه بندی