یادم نیست این کتاب را کی و چرا خریده بودم! در شبهای پاییزی نه چندان آرامی، چند صفحه از این کتاب، شده بود مایه دلمشغولی...
ماجرای رمان در دهکده زیبای بورگ می گذرد و داستان زنی به نام بریت ماری است که عمری تصمیم های زندگیش را به خاطر دیگران گرفته است...
از همین کتاب«فوتبال را دوست دارید چون این حس غریزی است. وقتی توپی توی خیابان جلوی پایتان قل بخورد، شوتش می کنید، چون دوست داشتن فوتبال درست مثل عاشق شدن است. نمی دانید چطور در برابرش مقاومت کنید.»
پ.ن: بریت ماری اینجا بود، نوشته فردریک بکمن، ترجمه فرناز تیمورازف
برچسب:
نویسنده: بهار کریمیپور