خرید بک لینک

بچه که بودم یک سری کتاب داشتم با جلدهایی به رنگ آبی و سبز و احتمالا گل بهی. داستانهایش افسانه های کهن بود. دو سه داستانش را چندباری خوانده بودم. قصه دختری زیبارو که با شاهزاده دریاها و رویاها ازدواج می کند و تنها شرط خوشبختی این است که در یکی از اتاقهای قصر را هرگز باز نکند. و از آنجا که بشر اینکار را نمی کند و روزی به سراغ ان در خواهد رفت و آنچه نباید بشود خواهد شد...این افسانه به قدری معروف است که بارها بازنویسی شده و فیلم از آن ساخته شده...در انگلیسی ریش آبی کنایه از مردیست که با زنان جوان ازدواج می کند تا آنها را به قتل برساند. اما کتاب ریش آبی نوشته املی نوتوم روایت مدرنی ست از آن افسانه کهن. داستانی خلاصه که پایان غیر منتظره ای دارد. ترجمه خوب ویدا سامعی و ارجاعات منظم٬ داستان را قابل فهم تر می کند. کتاب گریزی به رنگ شناسی می زند و بیشتر از همه بر روی زرد طلایی قلم می راند.

از همین کتاب: مثل همه کسانی که ماه های آزگار شب های خود را روی تخت خواب های خشک و آزار دهنده اردوگاه ها گذرانده اند٬ ساتورنین همان شب اول فهمید که دیگر نمی تواند چشمش را به روی چیزهای لوکس ببندد و آنها را رد کند. نیمه های شب بود که برای رفتن به توالت بیدار شد. تماس پاها ابتدا با گرمای دلچسب پارکت چوبی و بعد از آن با مرمر کف حمام و توالت شیک اتاقش٬ جزییاتی بود که در آن نیمه شب در ذهن خواب آلود ساتورنین ثبت شد.

پ.ن: ریش آبی٬ نوشته املی نوتوم٬ ترجمه ویدا سامعی٬ نشر نو

برچسب: نویسنده: بهار کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 8 دی 1399 ساعت: 7:31

صفحه بندی