اسفند ماه، وقتی شروع به خواندن این کتاب کردم، بابا سرحال بود، اثری از کرونا نبود. کتاب که تموم شد، چهلم بابا هم گذشته بود…
1 1، رمانی ست که جومپا لاهیری به ایتالیایی نوشته و خودش نیز آنرا به انگلیسی ترجمه کرده است. روایتی از ارتباط یک زن با محیط پیرامونش، از آدم ها گرفته تا اشیا و مکان ها، حکایت وابستگی ها و گسستگی ها، حسرت ها و امیدها…
از همین کتاب: «پاپا، دیگر نمی توانی تنها به پیاده روی بروی. دیگر هیچ جا نمی توانی بروی. دلت می خواست دریا همیشه آرام باشد. معمولا ادعا می کردی با همه می سازی، که سرت به کار خودت است. که از هیچ کس توقعی نداری. اما نمی شود از دریا توقع داشت که هیچ وقت توفانی نشود. قرار بود با هم به دیدن یک نمایش برویم، کاری که همیشه می کردیم. من و تو، تنها چیزی که واقعا به هیجانت می آورد. عاشق آن تاریکی بودی و آن صندلی که فقط و فقط برای خودت رزرو شده بود. روی صندلی ات می نشستی و در مصیبت های سایر شخصیت های نمایش غرق می شدی. تا یک ماه حاضر نشدم چمدانم را خالی کنم. برای آن بلیت های حرام شده و آن سفر هرگز نرفته بیش تر عزاداری کردم تا برای تو.»
*کتاب همین حوالی، نوشته جومپا لاهیری، ترجمه راضیه خشنود، نشر ماهی
برچسب:
نویسنده: بهار کریمیپور