استکهلم مه آلود
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:40
در هر سفر، خودم را جای دانشجو و مهاجری گذاشته ام، که تنها به آن شهر سفر کرده است. و هربار این حس را شبها، و عصر روزهای تعطیل برای خودم تداعی کرده ام. در شهرهای شلوغ، تنها در میان جمع شده ام. میان ادمهایی که با دوست و خانواده می خندند و می خورند و صحبت می کنند...در شهرهای آرام، تنها در میان مه مانده ...
سیتی هال استکهلم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:40
تالار شهر استکهلم,، یکی از معروفترین بناهای این شهر است، که تصاویرش در بسیاری از کارت پستال ها یا نقاشی های این شهر پیداست...حدود یکصد سال قدمت دارد، اما طرز معماری آن، بنا را قدیمی تر نشان می دهد. در
اسلو زیبا
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:40
نروژ بسیار سرسبز، پر از دریاچه و رود...اسلو سرد، سرسبز، پر از گل ،xa0اسمان ابری، لباسهای رنگی، ویترین های پر از لباسهای گرم و رنگهای شاد، مردمی به گمانم خوش لبخند، و مودب...حالا که نیمه شهریور هست، سرمای هوا در حد اواخر آذرماه غرب ایران!
شب!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:40
شاید در اسکاندیناوی بیشتر از جاهای دیگری که دیده ام، ورزش، فرهنگ غالبی دارد. انگار همه چی در نهایت ادمها را بهxa0 ورزش و تحرک سوق می دهند. گمانم بیشتر فروشگاههای لباسهای ورزشی و اسپورت، اکسسورهای دو، دو
شنبه پاییزی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:40
تو تاکسی نشستم، راننده رادیو رو روشن کرد، خم شد داشبورد باز کرد، عینک افتابی ورداشت زد به چشماش. بعد در حالیکه به صدای شاهین شرافتی گوش می دادیم، ناخن گیر ورداشت. انگشتاشو رو فرمون گذاشته بود، طنین ش گفتن های شاهین، با صدای شکستن ناخن ها و باد پاییز در هم می پیچید...فضای غریبی بود!
روبروی دیوار جان لنون
-
تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 0:40
xa0دیوارجان لنون در پراگ است. در حالی که در طول زندگی کوتاه خودش هیچگاه به پراگ نرفته بود.این دیوار معمولی، از سال 1980 به نام دیوار لنون نامیده شد. زمانیکه مردم با الهام گرفتن از جان لنون، شروع به کشید
تردلو
-
تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 0:40
xa0از شیرینی های سنتی معروف پراگ، شیرینی تردلینک یا تردلو هست. شیرینی خمیری تو خالی که شکرپاشی شده و معمولا داغ سرو می شود. به انتخاب مشتری، داخلش با بستنی، یا لایه های کرم، شکلات، کارامل، مربا پر می شود...طعم کرم دارش به شیرینی دانمارکی ( گل محمدی!)xa0خیلی نزدیک است...راستی مربای ( کم شیرین) سیب و ...
باریک ترین خیابان جهان در پراگ!
-
تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 0:40
وینارنا چرتووکا، مشهور به باریک ترین خیابان جهان است. برخی منابع عرض آنرا پنجاه و جاهایی هفتاد سانتی متر ذکرکرده اند...بعدها در ورودی کوچه چراغ راهنمایی نصب شد. گمانم مشابه این کوچه و چراغ راهنمایی را در شهر رم هم دیده بودم. و احتمالا مشابه این کوچه در بافت قدیمی شهرهای ایران هم باشد...اما به هرحال ...
همراه با رود ولتاوا
-
تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 0:40
xa0رودخانه ولتاوا طولانی ترین رودخانه چک می باشد. از جنگل های بوهم نشأت می گیرد و پس از گذشتن از پیچ و خم ها و سدهای فراوان به رود البه در آلمان می ریزد. رود البه همان رود زیبایی که از میان شهر برلین نی
از بهار پراگ، از بهار بارانی و سرد و آفتابی و گرم پراگ...
-
تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 0:40
xa0در اتاق، کتاب عکسی بود از پراگ، همه سیاه و سفید و خیال انگیز. همراه با توضیحات پاورقی و گاهی شعر در کنار عکسها.عکسی سیاه و سفید بود از درختان پرگل بهار پراگ. کنارش شعری نوشته بود که این طور آغاز می شد: پراگ، چرا اکنون باید تورا ترک کنم؟xa0
کتاب « مرگی بسیار آرام»
-
تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 0:40
xa0کتاب، روایت آخرین هفته های زندگی و دست و پنجه کردن مادر سیمون دوبووار با بیماری و زندگی و مرگ است. روایتی صریح از احساسات بد و خوب بیمار و همراهان نزدیک بیمار...از همین کتاب: بعد مامان دوباره می خواب
چو عضوی به درد آورد روزگار...
-
تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 0:40
xa0پیوند کلیه شده. تحت پوشش خیریه ست. این بار که ازمایشاتش رو آورده بود، بی مقدمه گفت من می تونم برم کارت اهدای عضو بگیرم؟ داشتم داروهاشو می نوشتم، کمی مکث کردم. پرسید باید کجا برم فرم پر کنم؟ تا سرمو ب
«آتش بازی»
-
تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 0:40
کتاب را فقط به خاطر ترجمه « امیر مهدی حقیقت» گرفته بودم. حقیقت در ذهن من، برندی مطمئن برای ترجمه ست. کتاب مجموعه داستانهایی ست که اکثرا راوی ها بین بیست و پنج تا چهل سال دارند.و ماجرایی را در گذشته خو
یک رمانک لمپن
-
تاریخ: 1397/12/23 ساعت: 3:04
«برایشان قهوه دم می کردم، روی صندلی آشپزخانه می نشستم. آدامس نعنایی می جویدم و در معنای عبارت تغییر اقبال مان دقیق می شدم. هرچقدر سبک سنگینش می کردم باز نمی فهمیدم. آخر اقبال یا هست یانیست. اگر هست راهی برای تغییرش نیست. اگر نیست که به پرندگانی می مانیم در طوفان شن. با این فرق که خودمان نمی دانیم. د...
یک روز کاری عادی (قسمت اول)
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 13:08
ساعت چهار: زنی جوان که پنج سال قبل جراحی سرطان تخمدان با متاستاز کبدی شده، و شش دوره شیمی درمانی گرفته، و در سی تی اسکن شش ماه قبل، اثری از عود تومور نبود، آمده است به مطب. بعد از مدتها و بدون درمان،
یک روز عادی کاری ( قسمت دو)
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 13:08
( ادامه از پست قبلی) ساعت هفت: برادر و خواهری می فهمند که پدرشان عمر چندانی نخواهد داشت و صرفا به داروهای مخدر جهت تسکین درد باید رجوع کنند، پسر بر دیوار تکیه می زند و عرق می کند و زیر لب می گوید اوف.
همه به مثابه یک تن...
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 15:28
جایی خوانده بودم تا چندین سال قبل، مرز مشخصی بین سرزمین ها وجود نداشت. کشورها در هر لشکرکشی و حکومتی، بزرگ و کوچک شده بودند. مردم با همسایگان مجاور و کمی دورتر، آمیخته شده بودند و رگ و ریشه ها چندان ا
پلاکا
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 15:28
منطقه پلاکا, آتن پای صخره های آکروپولیس واقع شده است. بدین جهت گاهی به آن محله خدایان هم می گویند...کوچه هایی سنگفرش، خانه های کوچک و قدیمی با سقفها و دیوارهای رنگارنگ، کافه و میز و صندلی های پیاده رو
جشن مبعث در آتن
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 15:28
تصمیم قطعی گرفتیم که بریم آکروپولیس. داشتیم می گفتیم خدایی خیلی ضایع ست . اومدیم آتن، هر روز از دم در اکروپولیس هم رد می شیم، نمی ریم تو! کم کم مورد غضب خدای آسمانها زئوس قرار می گیریم...قاطعانه داشتی
آکروپولیس از دور
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 15:28
به طرز عجیبی اتصویر غیر واقعی می نمود! حتی در حالی که xa0از کوه روبرو به اکروپولیس و پشت سر آن، کوهی که چند روز قبل رفته بودیم نگاه می کردم، انگار فتوشاپ بود! حتی بعدا که عکس را دیدم، آن سه بعد در مخیله