مغازهی خودکشی - تاریخ: 1402/4/30 ساعت: 22:43
پارسال سعیده عزیزم کتاب را معرفی کرد، از کتابخانهی بزرگش کتاب را کش رفتم و گفتم میخونم برات میارم! از این قولها که هرکس اهل کتاب و کتابخانه داشتن باشد میداند چه وعدهی الکی هست!مغازهی خودکشی یک فانتزی سیاه هست. رمان دربارهی یک دکان فروش ابزار و ادوات خودکشی ست. یک فروشگاه منحصر به فرد در زمان و مکان ...
بنفشه آفریقایی - تاریخ: 1401/12/4 ساعت: 1:53
هشت نه سال قبل بود، اسم گل « بنفشه آفریقایی» به گوشم خورد. بعدازظهری پاییزی، خانهی دوستی مهمان بودم. آن روز، حال جسمی چندان روبراهی نداشتم. روی مبل ال قشنگ خانهاش دراز کشیدم. صدای محوش را از آشپزخانه میشنیدم که میگفت این پوره سیب زمینی رو سرچ کنم ببینم اینا چطور درست میکنن…چشمانم سنگین شده بود که حس...
کتاب « راز» - تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 18:29
فضای کتاب همچو فضای خوف و رجاء این روزهای ماست. آخرهای کتاب متوجه شدم، رمان بر اساس بخشی از زندگی خود نویسندهست. اتفاقاتی که در زمان جنگ جهانی و اشغال فرانسه در خانواده فیلیپ گرمبر اتفاق افتادهست و پدر و مادر از او مخفی کردهاند…اوایل کتاب ریتم کندی دارد ولی ناگهان عاشقانه ها، جنگ و فرار و سایه های ت...
راهنمای مردن با گیاهان دارویی - تاریخ: 1401/7/15 ساعت: 11:31
داستان دختری نابینا که با مادرش، در کار خشک کردن، ترکیب و آماده سازی گیاهان دارویی در منزل برای فروش در بازار است. کتاب روایت لایه های ذهنی دخترک هست، از سالها ماندن در خانه و ندیدن و کتاب هایی که مادرش برایش می خوانده…و تغییراتی که پس از یکبار خروج از خانه در زندگیشان رخ می دهد…به نظر من خیلی کش دا...
همراز - تاریخ: 1401/7/15 ساعت: 11:31
از بعداز ظهر اقای تعمیرکارآمده، و من در این دو سه ساعتی که بالا پایین میرود، و هر ربع ساعت زنگ می زند که دگمه را بالا پایین کن، اینو بزن و اونو عوض کن…این کتاب را که چندروز قبل شروع کرده بودم، با شوق تمام به آخر رساندم.بعد از مدتها، رمان خیلی خوبی خواندم، تمام عناصر تغذیه کنندهی روحم را در خود داشت....
عطونا الطفولة - تاریخ: 1401/7/15 ساعت: 11:31
غنی بوحمدان، دختر نه سالهی سوری، دوسال قبل در فستیوال صدای کودکان عرب، ترانه اعطونا الطفولة را می خواند و اشک به چشمان همه می آورد…این ترانه را اولین بار رمی بند علی دختر چهارساله لبنانی در سال هزار و نهصد و هشتاد و پنج خوانده بود…تابستانی بود که من هفت ساله بودم. رفته بودیم بندرانزلی. ورودی هتل سفی...
همین حوالی - تاریخ: 1401/3/16 ساعت: 12:07
اسفند ماه، وقتی شروع به خواندن این کتاب کردم، بابا سرحال بود، اثری از کرونا نبود. کتاب که تموم شد، چهلم بابا هم گذشته بود…همین حوالی، رمانی ست که جومپا لاهیری به ایتالیایی نوشته و خودش نیز آنرا به انگلیسی ترجمه کرده است. روایتی از ارتباط یک زن با محیط پیرامونش، از آدم ها گرفته تا اشیا و مکان ها، حکا...
طرح تتو! - تاریخ: 1401/3/16 ساعت: 12:07
دخترک پیشم نشسته بود و داشت از این سوالها می پرسید که یه دوستی دارم اینجا نیست ها! ولی یه مشکلی براش پیش اومده، گفته یواشکی از دکتر سوال کن! و خب خدا خیر این دوستهای نامرئی رو بده که همیشه سوالات شخصی و مصایب خصوصی رو میشه به اونها نسبت داد! آروم بهش گفتم ببین، شماها که پیوند کبد شدین، بدنتون نسبت ب...
آی یوزلوم… - تاریخ: 1401/3/16 ساعت: 12:07
گوشی همراه مریض که زنگ خورد، پرت شدم به سالهای دور…چندثانیه فرصت داشتم تا در ذهنم مرور کنم « آی یوزلوم»…امروز فکر کردم از بین صدها زنگی که شنیده ام، چندتایی بدجور یادم مانده…شاید دورترین خاطره، وقتی بود که داشتم دفترچه بیمه تامین اجتماعی را دست مریض می دادم که صدای موسیقی آغازین ترانه ی « طنّاز» معی...
صف! - تاریخ: 1401/2/7 ساعت: 5:33
تو قبرستون، دم باجه بایگانی و انتقال سند چندنفر تو صف بودیم. باجه، یه پنجره کوچک با توری داشت، که فقط ده سانتی متر پایینش باز بود. هرکس حرفی داشت، باید ابتدا یک قدم عقب می رفت، نود درجه به سمت باجه خم می شد، و سرش رو تا جایی که می تونست به قسمت تحتانی توری نزدیک می کرد تا حرفش رو بزنه! یک اقای جوونی...
دوراهی! - تاریخ: 1401/2/7 ساعت: 5:33
تو دفتر پیشخوان دولت، یکی نوشت « مدارک تهویل اینجانب داده شد». چشمهای من ناخوداگاه سوار بر فرق سرم شد که تهویل؟! و نات اونلی یکبار، بات اولسو پای سه ورق دیگه رو هم مزین به تهویل نمود! تو دلم گفتم اخه مگه چندتا ه داریم که اونم اشتباهی می نویسی دخترجان! یهو یادم کشید به پسر دوستم که کلاس اول به مامانش...
برای سامی - تاریخ: 1399/10/8 ساعت: 7:31
برای سمیرا که هرگز ندیده بودمش، بارها گریه کردم. همان چند هفته قبل که خبر پر کشیدنش را شنیدم، برایش یک نقاشی کشیدم، به یاد سمیرا که همیشه مرا تانته صدا می زد. خیلی اوقات می گفت چاوو تانته...
یک چکاپ ساده! - تاریخ: 1399/10/8 ساعت: 7:31
تصمیم گرفتیم مثل آدمهای خیلی منظم٬ قبل از شروع سرمای زمستان٬ آقای تعمیرکار پکیج را خبر کنیم تا بیاید و نگاهی به پکیج بیندازد تا خیالمان آسوده باشد. این جور وقتها حس یک سرهنگ بازنشسته بسیاردقیق به من د
ریش آبی - تاریخ: 1399/10/8 ساعت: 7:31
بچه که بودم یک سری کتاب داشتم با جلدهایی به رنگ آبی و سبز و احتمالا گل بهی. داستانهایش افسانه های کهن بود. دو سه داستانش را چندباری خوانده بودم. قصه دختری زیبارو که با شاهزاده دریاها و
مادمازل شنل - تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 3:46
بعد از مدتها کتابی اینقدر برایم جذابیت داشت که ساعاتی که در خانه نبودم را به امید نیمه شب و فردا صبحی که فرصت باشد برای خواندنش، سپری کردم...کتاب سرگذشت گبریل شنل معروف به کوکو شنل است. زنی که از کودک
روح گریان من - تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 3:46
کتاب داستان واقعی زندگی زنی زیبا به نام کیم هیون هی است. او از نوجوانی عضو حزب کره شمالی انتخاب شد و دوره های پیچیده و سختی برای تربیت به عنوان جاسوس برای کشور دید. کتاب روایات عجیبی از زندگی مردم عاد
زمانی که یک اثر هنری بودم - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:00
از کتابهایی که به وقت قطع اینترنت و ارتباط با دنیای داخل و خارج تمام شد...داستان از این قرار بود: چه کسی هرگز تصور نکرده که به یک شیء تبدیل شود؟ یا حتی شیئی ستایش برانگیز؟...از همین کتاب«:اگر زشتی بلا
پاییز نا ارامی که ارام و سخت می گذرد... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:00
یادم نیست این کتاب را کی و چرا خریده بودم! در شبهای پاییزی نه چندان آرامی، چند صفحه از این کتاب، شده بود مایه دلمشغولی...ماجرای رمان در دهکده زیبای بورگ می گذرد و داستان زنی به نام بریت ماری است که عم
Siesta - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:00
اسپانیای ها یه اصطلاحی دارن به اسم سیِستا! سیستا گویا همون ناهار و نماز و چرت بعد از ناهار خودمونه! منتها گویا سرکار هم این آیین باشکوه رو اجرا می کنن. یعنی طرف سرکار میره ناهار و چرت قیلوله یکی دو سا
یکشنبه شبی باران زده و شرجی و ساکت در استکهلم - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:40
در هر سفر، خودم را جای دانشجو و مهاجری گذاشته ام، که تنها به آن شهر سفر کرده است. و هربار این حس را شبها، و عصر روزهای تعطیل برای خودم تداعی کرده ام. در شهرهای شلوغ، تنها در میان جمع شده ام. میان ادمهایی که با دوست و خانواده می خندند و می خورند و صحبت می کنند...در شهرهای آرام، تنها در میان مه مانده ...

برچسب‌های مرتبط

طرفين في وسطين | طرفين الحكية | طرفين جنگ جهاني اول | جستارهايي در باب عشق | جستارهایی در باب عشق آلن دو باتن | كاپي بيمارستان | توپ كاپي | كاخ توپكاپي | دكتر كاپي | ويل كاپي